غزل شمارهٔ ۸۴۲

غزلیات

بیا با یوسف کنعان به سر بر
چو ما با او در این زندان به سر بر

به دلبر دل سپار و جان به جانان
خوشی در خدمت جانان به سر بر

چه گردی گرد اغیاران شب و روز
به جز یاران و با یاران به سر بر

برابر دار تا سردار گردی
به سرداری به سرداران به سر بر

به سوی ما بیا و آب و جو
درین دریای بی پایان به سر بر

دمی با زاهد مخمور بنشین
بیا با میر سرمستان به سر بر

خرابات است و ساقی نعمت الله
توهم با سید رندان به سر بر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}