غزل شمارهٔ ۸۵۰

غزلیات

یک نظر در چشم سرمستی نگر
تا ببینی نور دیده در نظر

ما خراباتی و رند و عاشقیم
عاقلانه از سر ما در گذر

ایکه می پرسی ز ما و حال ما
مستم و از خود نمی دارم خبر

از کرم لطفی کن ای ساقی به ما
جام پر می آور و خالی ببر

حالت رندی و سرمستی ما
شهرتی خوش یافته در بحر و بر

در دل آن کس که حق گنجیده است
کی شود از خلق دلتنگ ای پسر

نعمت الله مست و جام می به دست
می برد در پای خم عمری به سر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}