غزل شمارهٔ ۸۶۱

غزلیات

عشق بازی از سر جان درگذر
کفر را بگذار و ایمان در گذر

دنیی و عقبی به این و آن گذار
همچو ما از این و از آن درگذر

زاهدان گر عیب رندان می کنند
درگذر از جرم ایشان درگذر

دُرد دردش نوش کن گر عاشقی
دردمندانه ز درمان درگذر

از دوئی بگذر که تا یابی یکی
بشنو و چون شیر مردان درگذر

در طریق عاشقی مردانه رو
تا بیابی ذوق مستان در گذر

بی تکلف نعمت الله را بجوی
در خیال نقش بندان در گذر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}