غزل شمارهٔ ۸۸۰

غزلیات

منم آئینهٔ حقیقت یار
گرچه باشد حقیقت آینه دار

نور چشم من است و در دیده
نیست جز روی خوب او دیدار

خانه خالی و یار در خلوت
لیس فی الدار غیره دیار

در خرابات عشق می گردیم
عاشق و رند و لاابالی وار

نتوان یافت در همه عالم
همچو من دردمند دُردی خوار

فارغ از محتسب گرفته شراب
آمده مست بر سر بازار

همدمم جام و محرمم باده
نعمت الله حریف و ساقی یار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}