غزل شمارهٔ ۹۰۸

غزلیات

درد از تو خوش است و هم دوا نیز
رنجم بخشی و هم شفا نیز

داری نظری به حال هر کس
می کن نظری به حال ما نیز

بیگانه نگشت از تو محرم
ما خویش توئیم و آشنا نیز

گر کشته شوم به تیغ عشقت
خونم بحل است و خونبها نیز

ای جام جهان نمای باقی
ایمن ز فنائی و بقا نیز

ما از تو به غیر تو نخواهیم
بی تو چه کنیم در سرا نیز

تنها نه منم محب سید
والله که حضرت خدا نیز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}