غزل شمارهٔ ۹۱۰

غزلیات

خاک میخانه بر سر ما ریز
جام می را بگیر و بر ما ریز

بر در میفروش خوش بنشین
از سر هر دو کون هم برخیز

عین ما را به عین ما بنگر
قطره و بحر را به هم آمیز

بزم عشقست و عاشقان سرمست
تو اگر زاهدی ز ما پرهیز

فتنه در چار سوی جان افتاد
از هیاهوی عشق شورانگیز

عشق مست است و میزند بی باک
تیغ برّان و خنجر سر تیز

من سر سید است در دستم
به از این خود کجاست دست آویز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}