غزل شمارهٔ ۹۱۳

غزلیات

بر در میخانه بنشستیم باز
توبهٔ صد ساله بشکستیم باز

آب چشم ما به هر سو رو نهاد
شد روان با بحر پیوستیم باز

لطف ساقی بین که از انعام او
در خرابات مغان مستیم باز

دل به دست زلف او دادیم و برد
بی سر و سامان و پابستیم باز

نیست گشتم از وجود و از عدم
از وجود و جود او هستیم باز

با وصالش شکر می گوئیم ما
کز بلای هجر وارستیم باز

رند و ساقی سید و بنده به هم
بر در میخانه بنشستیم باز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}