غزل شمارهٔ ۹۲۱

غزلیات

رنج عشقی کشیده ام که مپرس
دُرد دردی چشیده ام که مپرس

در طریقی که نیست پایانش
بر و بحری بریده ام که مپرس

دیده ام صورتی که دیده ندید
معنئی را شنیده ام که مپرس

گفته ام نکته ای تو را که مگو
خط به حرفی کشیده ام که مپرس

بلبل مست گلشن عشقم
ز آشیانی پریده ام که مپرس

عاشق و رند و لاابالی وار
ازجهانی رسیده ام که مپرس

بندهٔ وا فروختم به بها
سیدی را خریده ایم که مپرس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}