غزل شمارهٔ ۹۲۹

غزلیات

گر فسرده نیستی گر ما نه باش
عاقلی ور عاشقی دیوانه باش

آشنائی گر کنی با عاشقان
عاشقانه از خود بیگانه باش

عشق بحر بیکران است ای پسر
گر به دریا می روی مردانه باش

زاهد مغرور و کُنج صومعه
تو مقیم گوشهٔ میخانه باش

عشق دریا صورت تو چون صدف
معنیش چون طالب دردانه باش

شمع عشقش صورتی در ما فکند
ذوق اگر داری بیا پروانه باش

تن رها کن جان به جانانه می سپار
نعمت الله را بجو جانانه باش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}