غزل شمارهٔ ۹۳۳

غزلیات

عشق سرمست است و دارد دور باش
عقل را گوید از این در دور باش

تندرست است آنکه دارد درد عشق
ور بود بی درد گو رنجور باش

عشق او داری ز عالم غم مخور
چون غم او می خوری مسرور باش

رند مستی گر بیابی مست شو
ور به مخموری رسی مخمور باش

ناظر او باش چون اهل نظر
ور نداری این نظر منظور باش

عشق سرداری اگر داری بیا
بر سر دار فنا منصور باش

نعمت الله نور چشم مردم است
چشم داری طالب این نور باش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}