غزل شمارهٔ ۹۳۶

غزلیات

در میکده مست و رند و قلاش
همصحبت عاشقان او باش

هر نور که دیده یا بد از دل
در پای خیال عشق او باش

ای عقل تو زاهدی و ما رند
عاقل چه کند حریف قلاش

ظاهر جامیم و باطناً می
صورت نقشیم و معنی نقاش

معشوق خودیم و عاشق خود
گفتیم حدیث عشق خود فاش

می نوش ز جام ساقی ما
سرمست چو چشم یار خوش باش

من بندهٔ سیدم که دایم
مست است و حریف و رند و اوباش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}