غزل شمارهٔ ۹۵۰

غزلیات

هفت هیکل به ذوق می خوانش
معنی یک به یک همی دانش

سخنی عارفانه می گویم
از لب دُرفشان خندانش

سر بینداز بر سر میدان
همچو گوئی به پیش چوگانش

هر خیالی که نقش او دارد
نور چشمم به دیده بنشانش

موج و دریا به نزد ما آب است
جام و می را حباب می خوانش

دردمندی که درد دل دارد
دُرد درد دل است درمانش

باش همراه سید رندان
در طریقی که نیست پایانش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}