غزل شمارهٔ ۹۷۹

غزلیات

عاشقان غرقند در دریای عشق
اوفتاده مست در غوغای عشق

دامن معشوق بگرفته به دست
سر نهاده دائما در پای عشق

عاشق و معشوق و عشق آمد یکی
در سر ما نیست جز سودای عشق

نور چشم عاشقان عشق وی است
عقل کی داریم ما بر جای عشق

ملک عالم را به سلطانی گرفت
حضرت یکتای بی همتای عشق

کار ما از عاشقی بالا شده
این بلا می جو تو از بالای عشق

عشق در جان است و در دل درد او
نعمت الله واله و شیدای عشق

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}