غزل شمارهٔ ۹۹۲

غزلیات

سخن نازکان بود نازک
گفتهٔ گنده نشنود نازک

دیدهٔ ما به عشق دیدن او
به چپ و راست می رود نازک

هر که با نازکان به سر آرد
گرچه باشد گران بود نازک

عقل گوید سخن ولی گنده
به چنان کنده نگرود نازک

نقش رویش خیال می بندم
در نظر آید و رود نازک

هر که تخم محبتی کارد
به یقینم که بدرَوَد نازک

گفته سید است خوش خواند
نازنینی که او بود نازک

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}