غزل شمارهٔ ۹۹۶

غزلیات

ای دهنت وهم میانت خیال
کار دل از هر دو خیال محال

لب به لبم نه که به جان تشنه ام
ای لب تو چشمهٔ آب زلال

مصحف روی تو چو یوسف بدید
خواند ز بر آیت حسن و جمال

آینه با روی تو یک رو شده
نور تو بنموده در او این مثال

پرتو روی تو چو بر مه فتاد
چون خم ابروی تو مه شد هلال

در همه احوال ببین روشن است
از نظرت دیدهٔ اهل کمال

سید ما بود پس از قرن چند
باز شنیدست که شد مست حال

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}