غزل شمارهٔ ۱۰۱۶

غزلیات

گر عشق نبازیم در اینجا به چه کاریم
مائیم و همین کار و دگر کار نداریم

بر دیده نگاریم شب و روز خیالش
خوش نقش خیالی است که بر دیده نگاریم

در دامن او دست زدیم از سر مستی
گر سر برود دامن وصلش نگذاریم

عمری است که در کوی خرابات مقیمیم
این یک دو نفس نیز در اینجا به سر‌ آریم

روشن شده از نور خدا دیدهٔ سید
جز نور وی ای یار کجا در نظر آریم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}