غزل شمارهٔ ۱۰۲۱

غزلیات

آفتابیست حضرت آدم
روشن از نور او بود عالم

ما منور از او و او از او
نیک دریاب این سخن فافهم

ساغر ما حباب پر آب است
خوش بود تشنه با چنین همدم

دل و دلبر رفیق هم گردید
جان و جانان روان شده باهم

جام بی جم اگر کسی دیده
ما ندیدیم جام را بی جم

دردمندیم و وصل او درمان
دل ما ریش و لطف او مرهم

در خرابات رند و سرمستیم
بندهٔ او و سید عالم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}