غزل شمارهٔ ۱۰۲۷

غزلیات

همدمی گر طلب کنی یک دم
باش با جام می دمی همدم

گنج و گنجینه خداوندی
طلبش کن ز حضرت آدم

گر کسی جم ندید جامش دید
ما ندیدیم جام را بی جم

دردمندیم و درد او درمان
دل ما ریش و زخم او مرهم

جام می را بگیر و خوش می نوش
که بود ذوق این و آن با هم

مظهر اسم اعظم اوئیم
غیر ما کیست صاحب اعظم

این و آن در جهان فراوانند
نعمت الله یکی است در عالم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}