غزل شمارهٔ ۱۰۳۲

غزلیات

تا جمالش دیده ام حیران شدم
همچو زلفش بی سر و سامان شدم

آفتاب حسن او چون رو نمود
من چو سایه از میان پنهان شدم

جام درد و دُرد عشقش خورده ام
مبتلای درد بی درمان شدم

مطرب عشاق شعری خوش بخواند
من به ذوق آن غزل رقصان شدم

در خرابات مغان مست و خراب
همدم ساقی میخواران شدم

نقد گنج عشق او دادم از آن
ساکن کنج دل ویران شدم

بندهٔ سید شدم از جان و دل
در دو عالم لاجرم سلطان شدم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}