غزل شمارهٔ ۱۰۵۲

غزلیات

عشق او در میان جان دارم
عاشق عشق چون بهان دارم

در خرابات مست می گردم
میل خاطر به عاشقان دارم

هر چه دارم ز صورت و معنی
همه با یار در میان دارم

با من از وصل و هجر کمتر گوی
که فراغت از این و آن دارم

کار من عاشقی و میخواریست
تا که جان در بدن روان دارم

با حریفان عاشق سرمست
مجلسی خوشتر از جنان دارم

نعمت الله دارم ای درویش
گنج سلطان انس و جان دارم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}