غزل شمارهٔ ۱۰۶۴

غزلیات

حالی است مرا با می و مستان که چه گویم
رازیست میان من و رندان که چه گویم

بزمیست ملوکانه و ساقی که چه پرسی
من عاشق سرمست حریفان که چه گویم

چون بلبل سودازده در مجلس عاشق
آورده ام این صورت بستان که چه گویم

هر نقش خیالی که مرا در نظر آید
گویم که بگوئید به جانان که چه گویم

از روز ازل عاشق مستم چه توان کرد
باشم ابدا مست بدان سان که چه گویم

خود خوشتر ازین قول که گفتم نتوان گفت
ذوقیست در این گفتل مستان که چه گویم

گنج ار طلبی کنج دل سید ما جو
نقدیست درین گوشهٔ ویران که چه گویم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}