غزل شمارهٔ ۱۰۷۵

غزلیات

شکر گویم که توبه بشکستم
وز غم ننگ و نام وارستم

در خرابات عشق مست خراب
با حریفان به ذوق بنشستم

هستی او کجا و من ز کجا
من به خود نیستم به او هستم

بگسستم ز خویش و بیگانه
باز با اصل خویش پیوستم

نور چشم است و در نظر دارم
نظری کن به چشم سرمستم

دست با دوست در کمر کردم
آفرین باد بر چنین دستم

بندهٔ سید خراباتم
کمر خدمتش به جان بستم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}