غزل شمارهٔ ۱۰۸۵

غزلیات

آفتابست و سایه بان عالم
به مثل او چنین چنان عالم

جام گیتی نماست می بینش
که نماید همین همان عالم

غیر او دیگری نخواهد دید
هر که بینا شود در آن عالم

این میان و کنار کی بودی
گر نبودی درین میان عالم

صورت اوست نور دیدهٔ ما
این معانی کند بیان عالم

همه عالم نشان او دارد
بی نشان او بود نشان عالم

هر زمان عالمی کند پیدا
می برد آورد روان عالم

عالم عشق را نهایت نیست
هست این بحر بیکران عالم

نعمت الله چون می و جام است
جام و می را بدان بدان عالم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}