غزل شمارهٔ ۱۱۰۰

غزلیات

ما چو در سایهٔ الطاف خدا می باشیم
هرچه باشند به ما ، ما به جهان می باشیم

دیگران در هوس نقش خیالند و ما
نقش بندیم خیالی که مگر نقاشیم

نبود هیچ حجابی که به آن محجوبیم
ور بود یکسر موئیش روان بتراشیم

گو همه خلق بدانند که ما سرمستیم
از تو پنهان نبود در همه عالم فاشیم

زاهدان را به خرابات مغان نگذارید
خانهٔ ماست که رندان خوش او باشیم

هرچه بینیم همه دلبر خود می نگریم
لاجرم یک سر موئی دل کس نخراشیم

در خرابات مغان سید سرمستانیم
تا که بودیم چنین بود و چنان می باشیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}