غزل شمارهٔ ۱۱۰۹

غزلیات

من ترک می و صحبت رندان نتوانم
از جان گذرم وز سر جانان نتوانم

گوئی که برو توبه کن از باده پرستی
زنهار مگو خواجه که من آن نتوانم

بی زاهد و بی صومعه عمری بتوان بود
لیکن نفسی بی می و مستان نتوانم

صدخانه توانم که به یک دم بگذارم
ترک در میخانهٔ رندان نتوانم

با عشق در افتادم و تدبیر ندارم
در درد گرفتارم و درمان نتوانم

راز دل و دلدار نخواهم که بگویم
اما چه توان کرد چو پنهان نتوانم

با سید رندان خرابات حریفم
منکر شدن حال حریفان نتوانم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}