غزل شمارهٔ ۱۱۱۸

غزلیات

چشم مستت به خواب می‌بینم
لعبتی بی‌نقاب می‌بینم

جام گیتی‌نما گرفته به دست
خوش حبابی بر آب می‌بینم

نور چشمست و در نظر دارم
روی او بی‌حجاب می‌بینم

آینه پیش دیده می‌آرم
رند و مستی خراب می‌بینم

تو به روز آفتاب بینی و من
روز و شب آفتاب می‌بینم

ساغر می مدام می‌بخشم
همه خیر و ثواب می‌بینم

سیدم از خطا چو معصوم است
هرچه بینم صواب می‌بینم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}