غزل شمارهٔ ۱۱۲۲

غزلیات

عاشق آن گلعذارم چون کنم
همچو زلفش بیقرارم چون کنم

مبتلای درد بی درمان شدم
خستهٔ زار و نزارم چون کنم

روز و شب مستانه می نالم به سوز
چارهٔ دیگر ندارم چون کنم

من چو مجنونم ز لیلی مانده دور
می ندانم در چه کارم چون کنم

چون کنم درمان درد بی دوا
دردمند و دلفگارم چون کنم

با غم عشقش که شادی من است
روزگاری می گذارم چون کنم

نعمت الله را همی جویم به جان
تا دمی با او برآرم چون کنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}