غزل شمارهٔ ۱۱۳۰

غزلیات

خسته‌حالیم و ز زلف تو شفا می‌طلبیم
دردمندیم و ز وصل تو دوا می‌طلبیم

هرکسی را ز تو گر هست به نوعی طلبی
ما به هر وجه که هست از تو تو را می‌طلبیم

از خدا نعمت جنت طلبد زاهد و ما
به خدا گر ز خدا غیر خدا می‌طلبیم

آنکه ما می‌طلبیمش همه دانند ولیک
نیست ما را که بگوییم کرا می‌طلبیم

مشکل اینست که سعی طلب ما هرگز
نرسیده است بدان جای که ما می‌طلبیم

کیمیایی که مس قلب از او زر گردد
به یقین از نظر پاک شما می‌طلبیم

گر بقا می‌طلبی باش فنا چون سید
ما ز خود ناشده فانی چه بقا می‌طلبیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}