غزل شمارهٔ ۱۱۳۱

غزلیات

عجب است این که من ز من طلبم
حسنم وز حسن حسن طلبم

یار من با من است و من حیران
به خطا رفته از ختن طلبم

یوسف خویشتن همی جویم
نه چو یعقوب پیرهن طلبم

با دل زنده عشق می بازم
من نیم مرده تا کفن طلبم

دل جمعی به جان خریدارم
در سر زلف پرشکن طلبم

دل من مدتی است تا گم شد
با اویس است در قرَن طلبم

در بهشت و بهشت می جویم
شمع بر کرده و لکن طلبم

روح اعظم نه یک بدن دارد
بلکه او از همه بدن طلبم

نعمت اللهم وز آل رسول
من کجا جای اهرمن طلبم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}