غزل شمارهٔ ۱۱۳۹

غزلیات

تا ز درد دل دوائی یافتیم
درد خوردیم و صفائی یافتیم

تا که بیگانه شدیم از خویشتن
ناگهانی آشنائی یافتیم

گنج او در کنج ویران دیده ایم
با تو کی گوئیم جائی یافتیم

تا از این هستی خود فانی شدیم
جاودان از وی بقائی یافتیم

در خرابات مغان با عاشقان
ساقی و خلوت سرائی یافتیم

بینوا گشتیم در عالم بسی
تا نوا از بینوائی یافتیم

نعمت الله را به دست آورده ایم
از خدای خود عطائی یافتیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}