غزل شمارهٔ ۱۱۴۳

غزلیات

رخت بربستیم و دل برداشتیم
آمده نا آمده پنداشتیم

چون خیالی می نماید کائنات
بود و نابودش یکی انگاشتیم

در زمین بوستان دوستان
سالها تخم محبت کاشتیم

مدتی بستیم نقشی در خیال
بر سواد دیده اش بنگاشتیم

عاقبت دیدیم جز نقشی نبود
از خیال آن نقش را بگذاشتیم

در خرابات فنا ساکن شدیم
عاشقانه چاه جاه انباشیم

تا خلیل الله آمد در کنار
نعمت الله از میان برداشتیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}