غزل شمارهٔ ۱۱۸۱

غزلیات

در خرابات مغان مست و خراب افتاده‌ایم
توبه بشکستیم و دیگر در شراب افتاده‌ایم

عاشقان را همدم جامیم و با ساقی حریف
فارغیم و در دهان شیخ و شاب افتاده‌ایم

دیدهٔ ما تا خیال روی او در خواب دید
گوشه‌ای بگزیده‌ایم و خوش به خواب افتاده‌ایم

گر نه فصل هجر می‌خوانیم این گفتار چیست
ور نه بحث وصل داریم از چه باب افتاده‌ایم

ما ز پا افتاده‌ایم افتادگان را دست گیر
کز هوای جام می در اضطراب افتاده‌ایم

تا ز سودای سر زلفش پریشان گشته‌ایم
مو به مو چون زلف او در پیچ و تاب افتاده‌ایم

نعمت الله در کنار و ساغر می در میان
بر در میخانه مست و بی حجاب افتاده‌ایم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}