غزل شمارهٔ ۱۱۸۳

غزلیات

ما دم از عشق در قدم زده ایم
پیش از این دم ز عشق دم زده ایم

کاف کن در کتاب کون نبود
که خیالش به جان رقم زده ایم

غم نداریم از همه عالم
شادی عشق جام جم زده ایم

مطرب بزم باده نوشانیم
ساز عشاق زیر و بم زده ایم

حرف عشقش نوشته ایم به جان
دفتر عقل را قدم زده ایم

در طریقی که نیست پایانش
عاشقانه بسی قدم زده ایم

از وجود و عدم مگو سید
که وجود و عدم به هم زده ایم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}