غزل شمارهٔ ۱۱۸۴

غزلیات

دردمندیم و به امید دوا آمده‌ایم
مستمندیم و طلبکار شفا آمده‌ایم

از در لطف تو نومید نگردیم که ما
بی‌نوایان به تمنای نوا آمده‌ایم

ما گداییم و تو سلطان جهان کرمی
نظری کن که به امید شما آمده‌ایم

دل فدا کرده و جان داده و سر بر کف دست
تا نگویی که به تزویر و ریا آمده‌ایم

این چنین عاشق و سرمست که بینی ما را
نیست حاجت که بگویی ز کجا آمده‌ایم

ما اگر زاهد سجاده‌نشینیم نه رند
بر سر کوی خرابات چرا آمده‌ایم

سید بزم خرابات جهان جانیم
بندگانیم به درگاه خدا آمده‌ایم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}