غزل شمارهٔ ۱۱۸۵

غزلیات

ما علم عشق بر ورق جان نوشته ایم
خواندیم این کتاب و دگر هم نوشته ایم

با ما مگو سخن ز وجود و عدم که ما
عمریست کز وجود و عدم درگذشته ایم

ما رهروان کوی خرابات وحدتیم
رندانه گرد هر در میخانه گشته ایم

آدم بهشت هشت بهشت از برای دوست
ما از برای دوست دو عالم بهشته ایم

این حرف خوب صورت و آن نقش پرنگار
بر لوح کاینات به ذوقش نوشته ایم

تخم محبتی که بود میوه اش لقا
در جویبار دیدهٔ ما جو که کشته ایم

ما بنده ایم سید خود را به جان و دل
سلطان انس و جن و امیر و فرشته ایم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}