غزل شمارهٔ ۱۱۸۸

غزلیات

باز ساز عشق را بنواختیم
کشتی دل در محیط انداختیم

عاشقانه خلوت خالی دل
با خدای خویشتن پرداختیم

ما چو دریائیم و خلق امواج ما
لاجرم ما با همه در ساختیم

تیغ مستی بر سر هستی زدیم
ذوالفقار نیستی تا آختیم

اسب همت را از این میدان خاک
بر فراز هفت گردون تاختیم

عارف هر دو جهان گشتیم لیک
جز خدا و الله دگر نشناختیم

نعمت الله را نمودیم آشکار
عالمی را از کرم بنواختیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}