غزل شمارهٔ ۱۲۱۴

غزلیات

هر چند ما به جسم ز اولاد آدمیم
اما به روح پاک ز ابنای خاتمیم

هستیم بی نیاز و فقیریم از همه
این از کمال ماست که محتاج عالمیم

جام جهان نما که به ما نور خود نمود
گفتا ببین که آینهٔ اسم اعظمیم

ما را وجود داد و به خود هم ظهور کرد
پیوسته ایم بر هم و پیوسته با همیم

با جام می مدام چو رندان باده نوش
لب بر لبش نهاده و مستانه همدمیم

هر چند افصحیم در اوصاف او ولی
در کنه ذات عاجز و حیران و اَبکمیم

ما بنده ایم و سید ما نعمت الله است
نزد خدا و خلق از آن رو مکرمیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}