غزل شمارهٔ ۱۲۳۵

غزلیات

صدهزار آئینه دارد یار من
می نماید در همه دلدار من

دیدهٔ من روشن است از دیدنش
باد دایم روشن این دیدار من

جز خیالش نیست همخوابی مرا
غیر عشقش نیست یار غار من

بلبل سرمستم و نالان به ذوق
روضهٔ رضوان بود گلزار من

من خراباتی و رند و عاشقم
خدمت معشوق من خمار من

او و من با همدگر باشیم خوش
لاجرم من یار او ، او یار من

نعمت الله گر نگشتی آشکار
کی شدی پیدا به تو اسرار من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}