غزل شمارهٔ ۱۲۴۵

غزلیات

چشم من شد به نور او روشن
نظری کن به نور او در من

هر خیالی که نقش می بندم
بود آن یوسفی و پیراهن

جام گیتی نما به دست آور
تا نماید تو را به تو روشن

کنج میخانه جنت الماویست
خوش بهشتیست گر کنی مسکن

دست ساقی ما بگیر و ببوس
سرخود را به پای او افکن

عاشق مست چون سخن گوید
عقل مخمور می شود الکن

گر تو هستی محب سید ما
دل رند شکسته را مشکن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}