غزل شمارهٔ ۱۲۵۱

غزلیات

چشم بگشا و جمال او ببین
نور روی او به او نیکو ببین

جام می با یکدگر خوش نوش کن
صورت و معنی این هر دو ببین

جام ما باشد حباب و آب می
سو به سو گردد روان هر سو ببین

صدهزار آئینه دارد یار من
در همه آئینه او یک رو ببین

دامن دلق دو توئی پاره کن
یوسف و پیراهن یک تو ببین

روی او بینم به نور روی او
من چنین می بینم او را تو ببین

سیدم آئینهٔ گیتی نماست
هرچه می خواهی به نور او ببین

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}