غزل شمارهٔ ۱۲۸۰

غزلیات

وقت سرمستی است مخموری بمان
نیک نزدیکی مرو دوری بمان

آشنائی ترک بیگانه بگو
در وصالی هجر و مهجوری بمان

غرهٔ علم و عمل چندین مباش
بگذر از هستی و مغروری بمان

صحبت رندان غنیمت می شمر
قصهٔ رضوان مگو حوری بمان

نور چشم عالمی پیدا شده
روشنش می بین و مستوری بمان

غیرت ار داری ز غیرش در گذر
غیر او ناریست یا نوری بمان

از انا بگذر به حق می گو که حق
نعمت الله باش منصوری بمان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}