غزل شمارهٔ ۱۲۹۱

غزلیات

دور شو ای عقل نادانی مکن
با سبک روحان گران جانی مکن

عشقبازی کار بی کاران بود
این چنین کار ار نمی دانی مکن

ای که گوئی دل عمارت می کنم
ما نمی خواهیم ویرانی مکن

چون تو را ایمان به کفر زلف نیست
دعوی دین مسلمانی مکن

در خماری لاف از مستی مزن
بنده ای ، با ما تو سلطانی مکن

دست وادار از سر زلف نگار
خویش پابند پریشانی مکن

نعمت الله یار سرمستان بود
دوستی با وی چو نتوانی مکن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}