غزل شمارهٔ ۱۳۱۲

غزلیات

جان فدا کن وصل جانان را بجو
دُرد دردش نوش درمان را بجو

عشق زلفش سر به سودا می کشد
مجمع زلف پریشان را بجو

بگذر از صورت چو ما معنی طلب
کفر را بگذار و ایمان را بجو

گنج او در کنج دل گر یافتی
گنج را بگذار و سلطان را بجو

ذوق از مخمور نتوان یافتن
ذوق خواهی خیز و مستان را بجو

گوهر این بحر ما گر بایدت
همچو غواصان تو عمان را بجو

همت عالی نخواهد غیر آن
گر تو عالی همتی آن را بجو

در خرابات مغان ما را طلب
می بنوش و راحت جان را بجو

نعمت الله جو که تا یابی امان
ساقی سرمست رندان را بجو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}