غزل شمارهٔ ۱۳۴۴

غزلیات

نقشی نبسته ایم به غیر از خیال او
حسنی نیافتم جدا از جمال او

از لوح کائنات نخواندیم هیچ حرف
کان حرف را نبود خطی از مثال او

ما را هوای چشمهٔ آب زلال نیست
تا نوش کرده ایم شراب زلال او

هر کس که نیست عاشق او ، نیست هیچکس
انسان نخوانمش که نخواهد وصال او

ماعاشقان بی سر و بی پای حالتیم
از حال ما مپرس که یابی تو حال او

ساقی سؤال کرد که می نوش می کنی
جانم فدای باده و حسن سؤال او

مستست نعمت الله و بر دست جام می
بستان و نوش کن که بیابی کمال او

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}