غزل شمارهٔ ۱۳۴۹

غزلیات

گوش کن تا بشنوی اسرار او
چشم بگشا و ببین انوار او

روشن است از نور رویش چشم ما
لاجرم بیند به او دیدار او

هر زمان او را بود کاری دگر
کار خود بگذار و بنگر کار او

ما خراباتی و رند و عاشقیم
اوفتاده بر در خمار او

غیر او در آتش غیرت بسوخت
کی بود با یار غار اغیار او

صورت و معنی به همدیگر نگر
هم موثر بین و هم آثار او

نعمت الله بر سر دار فنا
خوش برآید تا بود سردار او

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}