غزل شمارهٔ ۱۳۵۱

غزلیات

چشم عالم روشن است از نور او
ناظر او نیست جز منظور او

او ظهوری کرد و ما پیدا شدیم
غیر او خود نیست این مشهور او

در ولایت ما حکومت می کنیم
حاکمیم از حکم در منشور او

ای که گوئی خواجه دستوری خوشست
من ندانم غیر او دستور او

آفتابی می کند پنهان به ابر
لاجرم پیدا بود مستور او

در دل ما عشق جانان جان ماست
جنت اعلی تو را و حور او

نعمت الله نور چشم عالم است
روشنست از دیدهٔ ما نور او

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}