غزل شمارهٔ ۱۳۶۱

غزلیات

این و آن در آرزوی او و او
با همه یک رو نشسته روبرو

غیر نور او ندیده چشم ما
گرچه گشته گر به عالم کو به کو

غرقهٔ دریای بی پایان شدیم
عین ما از ما در این دریا بجو

عقل مخمور است و ما مست وخراب
گفتهٔ مخمور با مستان مگو

یک زمان با ما درین دریا نشین
گرد هستی را چو ما از خود بشو

سهل باشد هر که او بیند به خود
ما نمی بینیم جز او را به او

سیدم زلف سیادت برفشاند
مجمع صاحبدلان شد مو به مو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}