غزل شمارهٔ ۱۳۶۵

غزلیات

بود ما پیدا شده از بود او
لاجرم داریم ما بودی نکو

عقل می گوید مگو اسرار عشق
عشق می گوید سخن مستانه گو

تا میانش در کنار آورده ایم
مو نمی گنجد میان ما و او

دیدهٔ ما هر یکی بیند یکی
چشم احول گر یکی بیند به دو

غرق دریائیم و گویا تشنه ایم
آب می جوئیم ما در بحر و جو

خوش درین دریای بی پایان در آ
تا ببینی عین ما را سو به سو

آینه داریم دایم در نظر
سید و بنده نشسته روبرو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}