غزل شمارهٔ ۱۳۷۸

غزلیات

آینه بردار تا ببینی در او
جان و جانان خوش نشسته روبرو

جز یکی در جمله عالم هست نیست
این دوئی پیدا شده از ما و تو

آب چشم ما به هر سو شد روان
آبرو جوئی بیا از ما بجو

خم میخانه به یک دم درکشم
خود چه باشد پیش ما جام و سبو

تا میانش در کنار آورده ایم
مو نمی گنجد میان ما و او

در دو عالم جز یکی دیدیم نه
چشم احول آن یکی بیند به دو

نعمت الله مست و در کوی مغان
در پی ساقی روان شد سو به سو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}