غزل شمارهٔ ۱۴۱۲

غزلیات

خیالش نقش می بندم به دیده
چنین نقش و خیالی خود که دیده

به نور اوست روشن دیدهٔ من
نظر فرما که بینی نور دیده

الفبا خواندم و کردم فراموش
خطی بر عالم و آدم کشیده

گذشته از وجود و از عدم هم
نمانده سیئات و هم حمیده

خراباتست و ما مست و خرابیم
ز مخموران عالم وارهیده

بیا با ما درین دریا و بنشین
که دریائیست نیکو آرمیده

نگر در آفتاب نعمت الله
که در هر ذره ای روشن بدیده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}